دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

نوک تیـــز تقدیر بی حساب و کتابش را

روی سرم گذاشته و بی امان چرخ می زند

و چرخ می زند

و میسوزانـــدم

پرگـــار نحـــس روزگار...

تا که

دور تا دور مـــرا

و تک تک حادثه های بی رنگم را

خطی قرمـــز بکشد

با خونابه ی غلیظ و چرکین شده از رشته ی افکارم...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody