دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

همیـــن طوری داره آروم آروم قــدم بر میداره و با یه کلیـــد تیـــز که تو دستشه روی تنـه ی درختا رو یکی یکی خط میندازه!

+ مشکلت چیه تـــو!؟ با این درختای زبون بسته چیکار داری آخه!؟

-- مـــن!؟ من مشکلی نــدارم! فقط از درختــا بــــدم میاد!!!

+ منـــم از تــو متنفـــرم ... چــاقــو داری!؟

 

 

سیاوش.ن: آیینــه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیـــم رو درخت با نوک خنجــر زنــده باد درخت نوشتیم....

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody