دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

تمام شب را بیـــدار خواهیم بود!

در حرارت ِ سرد این شب بی پایان ،

که میسوزاند ریشه ی خاکستری مغز استخوان وجودمان را!

در این کورسوی چراغ های روشن ،

از پشت دریچه ی گرم خانه ی دلمان!

در این چرخش وحشیانه ی افلاک ،

از میان مرز جسم های خسته ی مان!

در برهنگی معصومانه ی چشمان بی حیای مان!

در این تقسیم عادلانه ی یارانه ی آغوش گرم اما بی هدفان!

در این کشاکش متقابل بوسه های بی قرارمان!

در میان اصطکاک برجستگی تن های برهنه ی مان!

آری! تمام شب را بیدار خواهیم بود!

تا در این شب پر تلاطم ،

آنقــــدر یکدیگر را تکـــــرار کنیم ؛

تا نطفه ی یلدایی همه ی این دیوانه بازی هایمان

تمام ِ ناتمام ِ ما شود...

**یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت**

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody