دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

مثـــــل بـــــرگ های زرد پـــــایـیــــزی

چه آسان ذره ذره از وجودم می ریزی 

و مــن این فـــاجعـــه ی رفتنــت را

ایـــن ذوب شــدن خـــاطــراتــت را

 

چــــه آرام تمـــــاشـــــا مــی کنــــم

چه بی رحمانه با تــو وداع می کنــم  

نگاه میکنــم به پـــــل های پشـــــت ســـرم

نگاه میکنی به من ، به چشمان خیس و ترم

 

پلـــی نمی بینــــم دگر ، چه تـــــــاریک است راه

تو میگوئی چگونه گـذر کنم از این چشمان سیــاه 

سکــوت میکنم به حرمـت این لحظه های پایانی

مرا به آغـوش میکشی در این سیه شب بارانی

می اندیشم به نبودت ، زمین زیر پایــم میریزد

می روی بی من ، آسمــان هم اشـک میریزد 

می اندیشم به شبیـــــخون آمدنت به تنهایی ام

می روی گم میشوی ز پیچ و خم نگاه بــارانی ام 

حسادت میکنم به قدم هایت ، چـه استــوار است

تنم می لرزد ، این زمان چه کند در حال گذر است 

تو میروی بــــی من تنــــــم می لـــــرزد

گـــذر میکنـــی ز من دلـــــم می ریــــزد 

هوا چه دلگیر شد ، این لحظه چه سنگین است

دلم میمیــرد خدایــا ، این فضـا چه غمگین است 

چه زود دیـــر می شود ، چــه زود وقــت رفتــــن شد

چه ناگهان ترانه ی زیبای شروع ِ با تو در دلم گم شد

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٤ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody