دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

تـو را خدا برای شکنجه ی من آفریده است!

تـو ای فرشتـــــه ی عــذاب روحـــــم

تـو ای پادشـــاه ملســـون قلبــــم

مـن داوطلبــانه ملعب دستـــان تو شدم!

اشتیاق لمس نوزاد پاک دلت ، شب و روزم را تسخیر کرده است..

ای شکنجـه گر ناهویــــدا

مـرا شکنجــه بـــده!

میخواهم با ضربـــه سهمگیــن شلاق عشقت جـــان دهم!

جانــــم را بگیــــر!

جانـم را بگیـر ای جلاد آسمانـــی...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody