دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

من کور شده ام که نمیبینم نبودنت را نمیبینم هیچکس را یا این تو هستی که نگاه نمیکنی مـرا!؟

نفس های من در سنگینی فضای این سکوت ته نشین شده یا خاطره تو سدراه قلب متروکم!؟

چشمان من پیک خامـوشی را سر کشیده یا دستــان تو هـم نفس آوای زمستـان شده!؟

صــــدای من در زنــــدان حنجـــره ام جـــان داده یــــا گوش تو از شنیدن فریــادم کر!؟

مــن نمی توانــــم سخــن بگویـــم یـــا تو نمی توانـــی چشــــم بــــاز کنـــی!؟

مــن نمی خواهــــم ببینــــــم یـــا تــــو نمـی خواهـــــی بشنـــــوی!؟

آه!

هیـــــــــچ نگــــــو!

می خواهــــم بـــــه صــــدای قلبـــت گــــوش دهـــــم!

راستـــــی ، تـو دل هـــــم داری !؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱۸ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody