دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

جایی مانده ام ؛

بین دوراهی غرور و اعتراف تازه ی دلدادگی

گیج و مبهوت که نکند این آغوش آنقدرها هم که از دور زیبا بود، امن نباشد

که به خاطر ش به روی تمام لحظه های بی آلایش تنهایی خط کشید...

شاید تو ساخته شده ای که خواب سیاه و سپید مرا سبز کنی

شاید آمده ای که حادثه ها هم با تو عاشق تر شوند

من خواب دیده بودم تو را

که سرانجام از پس پرده ی نمایشی میرسی

که پیش از آن انتظار معنایی ندارد

دیداری تازه میشود که فقط ما بیداریم

و تمام شب به روشنایی چشمان ما سوگند یاد میکنند...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۸ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody