دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

وقتی تمـــ ــام ِ سرکشــ ــی هایت جـــ ـا میماند

میانِ لبخنــدِ محــ ـوِ دخترکی که تنها عــ ــادتِ ماهیانه اش

سکوتــ ــی ست پر از خستگی هایِ ته نشیــ ـن شده

بر شـــ ـانه هایی که خیلی وقت است ســــ ـردی اش را میشود

بر آرزوهای مشتــــ ـرکِ خاکستــــر شده حــ ـس کرد...

آرام میـــــشوی

میخنــــدی

و هــ ـوای دریچه ای به سـ ـرت میزند رو به خورشـــید

که در پسِ دیـــ ـوار های بی یادگارِ یـــ ـخ زده ی زمسـتانی

رنگ و بــ ـوی دیگری دارد

و هـــ ــوایش بهـــ ــــاریست..

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody