دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

از یـــَـلدا دانه دانه رویای شـــَـبانه اش ماند 
میان بی خوابی های طولانی...

از نخستین روز زمستان هم نَــم نَم باران اش
بروی سـَـردی پنجره ی یـَـخ زده ی اتاقم...

و از مَـــن، این لـــَـ ـب خَـــ ـندهایی که بی تو
ســَـخت می نشیند بـــر لــــَ ـب...


همین.

(پ.ن تصویر: خودسانسوری از دست برخی روشنفکر نماهای منقرض نشده!!!)
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody