دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

گفتی "عاشقت" میمـــــــــانم
و من هم دلم را به دریایی زدم که پیش چشمانم میدیدم...

دلم "عاشقی" می خواست
و "تویی" که مخاطب خاص شعرهایم باشی...

و حالا مانده ام قعر مردابــــی
که به گمانم دریا بود...

دستم جز قلم به جایی بند نبود
و صدایم تنها در قفس حنجره زجه میزد

حـــوّایـی بودم به جستجــــــوی هــــوای آدمی
که نفس نبود برایم و مرا از من گرفت...

مــ َـرا از مـــ َــن گرفت...!


نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٠ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody