دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

داشتم دنبال واژه میگشتم که زیبا ترین حس دنیا را بیان کنم!

اما انگار این زیبایی قابل وصف با هیچ واژه ای نیست،

چراکه باید آنرا لمس کرد، حس کرد با همه ی وجود...

نمیگنجد این صمیمیت و سادگی ، این خنده ها و شیطنت های بی انتها در چارچوب محدود این سطر ها...

باید خیلی دلتنگ این دیدار باشی تا همه ی خستگی ات را یکجا فراموش کنی و غرق خاطره ای تازه شوی...

نه 6 سال کم است و نه میشود تمام حرف های نگفته ات را در چند ساعت بگنجانی!

چند ساعتی که به یک عمر رفاقت های بی ریا صفایی تازه میدهد...

دوستش داشتم روزی را که شما را از میان مشغله های نا تمام دوباره به من داد...

منی که  گم شده بودم در تمام لحظه هایی که تنها خاطرات سنگینی اش را حس میکرد...

 

پ.ن: بهترین روز زندگیم در کنار بهترین دوستام یعد از 6 سال... دوستتون دارم رفقای قدیمی...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢۱ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody