دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

ترک کردم خدایی را که میگفت

دلتنگی ات را به من بسپار و

وقتش که رسیــــــــد

پیدایش نشد که نشد!

 

من هم رفتم که بروم

در آغوش شیطانی که

همیشه ی خدا بی بهانه

در انتظار آمدنم است...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٦ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody