دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

مثل شمعی که می سوزد و آب میشود روی شیرینی دلزده ی این کیک،

دارم کم کم آب می شوم اما روی تلخی این سال هایی که سوخت

و شیرینــی ِ روزهایــی که شایــــد پیــش روســت...

 

دختری که همیشه فـراری بود از روزهای کوتــاه و تاریــک پاییــزی و

حالا دگـر میـــدود به سمت و سویــی که به آن تعلـــق دارد

یعنی همین گرمی بی انتهای شب های تابستان

که جز سردی خاطرات چیزی برایش ندارد...

 

آری.. امروز روز من است!

همین روزهای پر حادثه که خستگی ناپذیرم

و این شب های بی غزل تنهایی ام که بی تعارف انگار نمیگذرد!

 

اما میدانم صد سال آزگار هم که بگذرانم

زیر رد آوار روز هایی که سوزانـــدم

آتشــی دگر خواهم افروخت...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٩ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody