دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

باز هم نارنجی ِ پاییز، آبی ِ آبان و سپیدی ِ باران هایش، در بی قراری لحظه لحظه های انتظار و تنهایی ام!

باز هم پرسه های بی هدف و ناسازگاری و کلنجار با سرمای بی امانِ زندانِ خاکستری ِ دلم!

و باز هم جیب های سرد و بی رحم و خودخواه ِ تو که دستانِ گرم و مهربانت را

به سوز بی پایانِ لحظه های پاییزی و سوت و کورم بدهکارند...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٤ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody