دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

ایـــن شب ها

دیگر اعتمادی به روشنایی مــــاه هم ندارم!

بی امان دنبال قانونی میگردم

که پایستگی وجود تو را کنارم اثبات کند!

 

بی مهابا لایه های بی قرار روحم را می شکافم

تا گردی از خاکستر تو را دفن کنم

خاکستر وجودت که خودم سوزانده بودمش!

 

حالا مدفون شده ای در من!

تو را حـــــس میکنم

که در خون یکدست قرمزم تقلا میکنی

تا که حل میشوی در من...

 

ایـــن شب ها

می تــرســــــم از روز

میترسم از نگاه های تبـــــدار خورشید!

میدانم آخر بخار میشوی از سردی چشمان من

و میروی تا نگاه داغ روشنایی...

 

و من باز هم ناخواسته

اسیر بی قانونی های حضور ناپیوسته و گاه و بی گاه تو

در پیرامون دریچه های جستجوگر و حریص چشمانم میشوم...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody