دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

شعر هایم را جدی نگیر

که تنها یه مشت حافظه ی دور ریختنی ست

و شاید حکایت حادثه هایی ست که

از عمق احساسم

از متـــن دلم

و از گوشه های افکارم

به امانت خطوط کاغذ میسپارم

و کلماتی ست که به قلم هدیه میدهم تا برای "من" بنویسد

صادقانه بگویم به طرز فجیعی احمقانه است

تو نیز به این حماقت ها بخند...

 

 

پ.ن: زادروزت فرخنده دختر حادثه جوی من!

پ.ن: شد یک سال که دارم اینجا تو پرشین بلاگ مینوسیم، خیلی حس خوبیه! خوشحالم که تونستم ادامه بدم ولی بیشتر از این خوشحالم که الان دوستای خوبی دارم که همشون رو دوس دارم و همچنین نوشته های زیباشون.. پرستار کوچولوی مهربونم، سوژای نازنینم، مرجانه ی گلـــــم، آرین که خیلی کمکم کرد و جاش خالیه، رضا و هاتف که با حضورشون همیشه همراهیم میکردن، نیلوفر نازم، افسانه ی مهربونم، مائده و سارای گلم و بقیه دوستای خوبم که به من خیلی لطف داشتن و تنهام نذاشتن...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٧ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody