دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

- باید از یه جایی شـــروع کرد...

- این روزا که زیادی درگیر روزمرگیام شدم حواسم به دور و برم نیست ، سخته مثله یه لاک پشت سرم تو لاک خودم باشم!

- گفتی لاک! خدایا ببخش اگه با این ناخونای یکی در میون لاک زده ی درب و داغون نماز میخونم!

- این روزا یه چیزی مدام تو گوشم میگه ببین دختر خدا از ما متنفره!

- ولی همین "یکی" نمیدونه که من این روزا احساسم فرق داره!

- من میگم نـه! تو با خودت لج کردی...

 

من به بن بست نرسیدم

راهمو کج کردم

با تو مشکلی ندارم

با خودم لج کردم

 

- صداشو کم کن!

 

 

- کم و کاستی نداره! آخرش که چی آخه!؟

- هیچی!! میخوام برم!! بودن و موندنم بی فایدس و حتی شاید مضر و سمی!!!

- تو آفتی دختر!!!

- آره پس رهام کن!

 

دنبال راه فرارم

از تو نه از اینجا

میدونی فایده نداره

بسه دیگه رویا

 

- نمیخوام بشنوم!!

 

 

- اگه این کارارو میکنی که من خسته بشم باید بگم خوب راهی رو انتخاب "نــــ ـه" کـــ ــردی!

- نه این راه خیلی وقته انتخاب شده!

 

تو ، چرا خسته نمیشی از من دیوونه

از منی که شب و روزام مثله هم میمونه

 

- یادمه یکی میگفت بعضی وقتا واسه موندن باید پر کشید!

- بال و پری مونــــــده!؟

- ......!!

 

تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه

غصه کم کم جون میگیره

دل یهو میپوسه...

 

- یه وقتایی فک میکنم وجودم واست مایه ی عذابه!

- ....!!

- یه وقتایی فک میکنم وجودم واست یه بد بیاریه!

- ....!!

- نمیخوای این افکارمو تغییر بدی!!!؟؟

- نمیخوام نه! تو نمیخوای!!! برو!

 

 

 

 

من نمیتونم بسازم خونه ی رویاتو

حیف پای من بریزی همه ی دنیاتو

من خودم اسیر راهم تو اسیرم میشی

من نمیخوام توی سختی تو کنارم باشی

 

- باید از یه جایی شـــروع کرد!

- آره! بـــاید تمــــوم کرد...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٤ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody