دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

من با چشـــمانِ خود

فرشتــه ای دیدم از جنس ِ بـــاد

که بــال های حریـــرش را

در آتــش بـــازی ِ چشمـــانِ آدمـــی

ســـــــوزاند!!

سیبِ تلخ اســـارتِ خاک را خورد

و تــن به آدمیـــت داد...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۸ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody