دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

من زندان بان بی رحمی هستم

که عشق بی گنــاه تو را

در سیاه چال سنگی دلم

به حکــــم عقـــل

زیـر تازیانه ی مرگبار افکار شومم

کشتـــــم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٥ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody