دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

ترک بر میدارد و می شکند

شهر سنگی ِ دلش

در خلوت ِ کوچه های بی رفت و آمد ِ شب رنگ!

و حادثه ی ناخواسته ی احساسش

- طفل ِ لطیف ِ بارانش -

فضای پوسیده و خشک و خالی ِ باغچه ی روحش را

مرهم میشود با تقـــدّس اشک های کودکانه ء غریـبـــانه اش...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody