دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

او رفتــــه بود

و مــن

بیخیــــال ِ تراژدی ِ مرگ ِ اشک هایش

به کمدی ِ دروغ ِ نگاهش

می خندیــدم

...

او مــــرده بود

و مــن

بیخیــــال ِ کمدی ِ اشک هایم

نقاشی های کودکانه مان

روی صفحه ی ارتجاعی زمان را

با اشاره ای سوزاندم ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody