دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

آرامتر از همیشه نگاهم میکنی

با دستان لرزان سیگاری روشن میکنی

پکی به سیگار میزنی

دودش را روانه ی چشمانم میکنی که نای باز شدن ندارند

و من مبهوت سبزی نگاهت میان قرمزی چشمانت

یادم می رود که از سیگار متنفرم!

....

اینجا را دود گرفته

صورتـــم می سوزد

این خاک بوی تعفن میدهد

....

خدایــا

من برای دود شدن در چشمان خیس یار دبستانی ام

زیر کدام باران سنگی آتش بگیرم!؟

به کدام تخته سیاه چنگ بزنم تا بسوزم!؟

از کدام ته سیگار کام بگیرم!؟

....

آرام تر از همیشه نگاهم میکنی

و من

می سوزم در هرم نگاهت...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٧ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody