دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

دیوانه وار که به نگاهت خیره میشوم

به انتظار معجزه نیستم

اما به اعجــــــــاز میماند

خواندن دوستت دارم از چشمانت

لب بگشــــا..!!

میخواهم اینبار کلمات خواب مرا تعبیر کنند...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٠ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

تو تنهـــــــا نبودی

تنهایی سوغات شب هایی بود که

تو در آغوش دیگری خواب مرا میدیدی و

من از بی خوابی ستاره ها را که هیچ

تمام آسمان را به هم میدوختم که شب تاریک نگاهت

رد بیداری را از کابوس های منحوس شبانه ام پاک کند...

 

تو عاشق نبودی

عاشقی مرزی بود بین ماندن و رفتن

وقتی ماندن ترجیح دل میشد

و رفتن حرف منطقی که نیامده خواسته و نخواسته ی دلت را هم ویران میکرد

تو میماندی و من که حالا دم از هوای رفتنی میزنم

که سنگینی اش هجوم سرگیجه های خواب آور مطرودم را

به پس مانده های افکار مغشوش سرگردانم مبتلا میکند...

 

باشد!! تو مست سماجت های کودکانه ات باش

من هم بیخیال سال هایی که گذشت

چای مینوشم و

به استقبال پاییزی میروم

که با آمدنت میتوانست

تمام شود و نشد...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٤ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody