دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

دل که میسپاری به ملودی "داستان عشق"

پا به سراب ممنوعه ای گذاشته ای

که حلقه ی یاقوت چشمانت را

گریبان گیر خلسه های شبانه ی تنهایی میکند

آنقدر سخت میپیچد به دور نحیفی لحظه هایت

که تنها از لا به لای خستگی های بیشمار میتوانی نفس تازه کنی...


دلت میخواهد داستان دیوانگی ات را

به زلالی آبی روان بسپاری

و دست بشویی از تکرار تمام راه های رفته و نرفته

از اینکه ساعت ها بنشینی به تماشایــ ـش و

رد نگاه گمشده ای بروی خط عمر دست هایت را ذخیره کنی

برای روزهای نیامده ای که دیگر قراری بر بی قراری دلت دوا نیست...

 

میجنگی اما

تنهاترت میکند این ردپــــایی که

به خواب هم نمیدیدی روزی

تمــــــام ترس های تو را

رهــــــا کند...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

جز "تــــ ــو"

به هرچه میخواستم رسیدم

تو که نخستین آرزوی دوردستم بودی...

نزدیکتر نیا ؛

تو را تنها از دور میتوان خواست

فقط در نبودت میتوان بگرمی آغوشت خو گرفت

هرچه بیشتر نباشی دوست داشتنی تری...

 


نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٠ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

جایی مانده ام ؛

بین دوراهی غرور و اعتراف تازه ی دلدادگی

گیج و مبهوت که نکند این آغوش آنقدرها هم که از دور زیبا بود، امن نباشد

که به خاطر ش به روی تمام لحظه های بی آلایش تنهایی خط کشید...

شاید تو ساخته شده ای که خواب سیاه و سپید مرا سبز کنی

شاید آمده ای که حادثه ها هم با تو عاشق تر شوند

من خواب دیده بودم تو را

که سرانجام از پس پرده ی نمایشی میرسی

که پیش از آن انتظار معنایی ندارد

دیداری تازه میشود که فقط ما بیداریم

و تمام شب به روشنایی چشمان ما سوگند یاد میکنند...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۸ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

تقصیر تو نیست

مقصر منم که همه چیز را

با منطق صوری "پیچیده" میکنم

حتی عشــــق تو را...

 

تقصیر من نیست

که تو این چنین "ساده" میگیری

و میگــــــذری

از احساسات من...

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٤ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody