دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

از زندگی ام تنها مانده

همین نوشته های بی هدف ِ بی معشوق

همین سطرهای گاه و بی گاه خط خورده

همین حادثه های حبس شده در قلمی سیاه!

همین که هنوز هستم

و مینویسم...

نه آنقدر عاشقانه که نبینی

و نه آنقدر ظالمانه که نخوانی

این شعر ها دگر احمقانه نیست!

بلکه حکایت هویت پنهان دخترکی ست

که لا به لای دیوار کتاب ها و کاغذ های مچاله اش

"دوباره بودن" را مینویسد...

 

پ.ن: دومین زادروزت فرخنده دختر حادثه جوی من! 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٧ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

غـــزل هایت را بگـــــذار
آن شب که از خـــامی خوابم کردی، به گوشم بخوان!

امـــروز با همـــــــه ی خستـــگـی
بیــــــدارم...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٠ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

تنهایــــی حرمـــــت دارد!

حرمتش را با دلتنگی و بهانه ی دیگری، نشکن!!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody