دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

نگفته بودمت قدم گذاشتن در این همه بی راهه های خلوت بی کسی

از هراس خواب هایی بود که بی من از رویای دیگری پــُـر بود

ورنه من از فرط بی عشقی پی اعتراف به درد کهنه ای بودم

که تمامم را چون آغوش پر مهری در بر گرفته بود!

 

گفته بودم!؟ شب های من بی تو هر یک غروب جمعه ای میشود

که از پس ترک های نصفه نیمه ی شعر های روی همه ی دیوارهای شهر

رنگ کاهگلی گذشته ای دور را با اشاره ای

به عطر غلیظ حضور نا ملموسی آغشته میکند

که حریـــــف آتش هیچ چشمان دیگری نمیشود!

 

این روزهایم دل دیوانه ای را کم دارند و

حرف های نگفته ای که راه گلو را نبندند و

راه های نرفته که بن بست نباشند

و تویی که به هــَ ـمراهــ ـی ام

این همه ثـــ ــانیــ ــه هــ ـا را نکشی...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٤ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

هیچ چیز شبیه گذشته نبود

نه من آن دخترک پر شر و شور قدیم بودم

نه خنده های تو از روی سادگی

نه حتی قهوه به تلخی همیشه...

فقط نگاه من بود که هنوز رنگ و بوی عاشقی داشت

و کافه چی، که میدید چه آرام به صندلی خالی تو زل زدم...



نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody