دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

آنکه از یـــاد برد ، من نبـودم ، تو بودی!

آنکه فراموش شد ، تو نبـودی ، من بودم!

آنکه رفت و نماند ، ما نبودیـــــم ، خـدا بود...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٥ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

دریــــغ...!

نه تو می مـــانی

نه مـــن

و نه غربتِ ایــن شاعرانه های بی انتها!

حتی اگر خودِ خدا گوید به خوابــم

که جایی حوالی گاه و بی گاه های گمشده ی دلت

هنـــوز می تپـــم...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۳ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

دیـــــده بگشای

تا تمـــــام مسخ های یخی درونم

به حرارتِ نگاهی ذوب شوند

...

پلک مبنــــد

تا شکوفـــــه کند

دریچه های بسته ی دلم

به بهــــاری نـــو...

 

 

پ.ن: یک سال دیگه هم با همه خوبی ها و بدی هاش، گذشت!!‌ یکی از بهترین سال های زندگیم بود! امیدوارم سال آتی هم خوب باشه برای همه...

نـــــوروز همــــگی سبــــز و پر از شـــــادی...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody