دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

ایـــن شب ها

دیگر اعتمادی به روشنایی مــــاه هم ندارم!

بی امان دنبال قانونی میگردم

که پایستگی وجود تو را کنارم اثبات کند!

 

بی مهابا لایه های بی قرار روحم را می شکافم

تا گردی از خاکستر تو را دفن کنم

خاکستر وجودت که خودم سوزانده بودمش!

 

حالا مدفون شده ای در من!

تو را حـــــس میکنم

که در خون یکدست قرمزم تقلا میکنی

تا که حل میشوی در من...

 

ایـــن شب ها

می تــرســــــم از روز

میترسم از نگاه های تبـــــدار خورشید!

میدانم آخر بخار میشوی از سردی چشمان من

و میروی تا نگاه داغ روشنایی...

 

و من باز هم ناخواسته

اسیر بی قانونی های حضور ناپیوسته و گاه و بی گاه تو

در پیرامون دریچه های جستجوگر و حریص چشمانم میشوم...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

شعر هایم را جدی نگیر

که تنها یه مشت حافظه ی دور ریختنی ست

و شاید حکایت حادثه هایی ست که

از عمق احساسم

از متـــن دلم

و از گوشه های افکارم

به امانت خطوط کاغذ میسپارم

و کلماتی ست که به قلم هدیه میدهم تا برای "من" بنویسد

صادقانه بگویم به طرز فجیعی احمقانه است

تو نیز به این حماقت ها بخند...

 

 

پ.ن: زادروزت فرخنده دختر حادثه جوی من!

پ.ن: شد یک سال که دارم اینجا تو پرشین بلاگ مینوسیم، خیلی حس خوبیه! خوشحالم که تونستم ادامه بدم ولی بیشتر از این خوشحالم که الان دوستای خوبی دارم که همشون رو دوس دارم و همچنین نوشته های زیباشون.. پرستار کوچولوی مهربونم، سوژای نازنینم، مرجانه ی گلـــــم، آرین که خیلی کمکم کرد و جاش خالیه، رضا و هاتف که با حضورشون همیشه همراهیم میکردن، نیلوفر نازم، افسانه ی مهربونم، مائده و سارای گلم و بقیه دوستای خوبم که به من خیلی لطف داشتن و تنهام نذاشتن...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٧ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

من برای از تو نوشتن

سطر به سطر واژه میشوم!

تو برای از من خواندن

واژه به واژه ترانه شو!

من برای از تو گفتن

ترانه ترانه غزل میشوم!

تو برای از من سرودن

غزل به غزل نـــو شو!

من برای با تو بودن

لحظه لحظه سکوت میشوم!

تو برای با من ماندن

لب به لب کلام شو...

 

من تو را نفس میشوم ، تو مرا نیاز شو

من تو را بال میشوم ، تو مرا پرواز شو

من تو را جام میشوم ، تو مرا شراب شو

من تو را دل میشوم ، تو مرا دریا شو

من تو را جان میشوم ، تو مرا مجنون شو

من تو را راه میشوم ، تو مرا همراه شو...

 

من سکوت میشوم ، تو فریاد شو

من یاد میشوم ، تو خاطره شو

من ستاره میشوم ، تو مــهتاب شو

من آه میشوم ، تو نگاه شو

من ، تـــــو میشوم 

تو ، مـــــا شو...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٠ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

نــــــه! نگـــــــذار اینگـــــونـه بمیـــــــرم!

سکــــوتت را قـــــــاب بگیـــــــر

و بــا میــــــخ نگــاهــــت

به دیــــــوار سنگــــی دلــــم بکـــــوب

تـــــا زیـــــر شکنجــــــه ی سکــــوت مرگبـــــارت

جــــــان دهــــــــم...!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody