دختر حادثه جو

دیگر نگران نیستم ، تنها گوش سپرده ام به صدای قدم های حادثه ای که در راه است

آرامتر از همیشه نگاهم میکنی

با دستان لرزان سیگاری روشن میکنی

پکی به سیگار میزنی

دودش را روانه ی چشمانم میکنی که نای باز شدن ندارند

و من مبهوت سبزی نگاهت میان قرمزی چشمانت

یادم می رود که از سیگار متنفرم!

....

اینجا را دود گرفته

صورتـــم می سوزد

این خاک بوی تعفن میدهد

....

خدایــا

من برای دود شدن در چشمان خیس یار دبستانی ام

زیر کدام باران سنگی آتش بگیرم!؟

به کدام تخته سیاه چنگ بزنم تا بسوزم!؟

از کدام ته سیگار کام بگیرم!؟

....

آرام تر از همیشه نگاهم میکنی

و من

می سوزم در هرم نگاهت...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٧ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

- امشب هم از اون شباس! سرد و سوت و کور! از اون شبا که زیادی خلوت و مسخرس!

- "یه وقتایی هم الکی واسه دلخوشی مهتاب میاد که بگه نه بابا همه چی خوبه! ببینید منو چه باحالم مثلا! هر کی ندونه من که میدونم!"

- بیخیال! از وقتی جای تختمو عوض کردم و اومدم کنار پنجره خیلی بهتر شده! دیگه میتونم راحت پنجره رو تا نیمه باز کنم و بیخیال سرما خیره بشم به هرجای آسمون که دلم بخواد و اونم نمیتونه خودشو ازم قایم کنه!

- "شب و دوس دارم"

 

روی سکوی کنار پنجره

همه شب جای منه

چند ورق کاغذ و یک دونه قلم

همیشه یار منه

 

- صداش تو گوشــم میـپیچــــــه!

 

دیگه بیداری شب عادتمه

همدم سکوت تنهایی من

تیک تیک ساعتمه

 

- آره! صداش تو گوشمه!

- "نه رو اعصابمه!"

- یه جوری که بعضی وقتا دوس دارم هرچی دم دستم میاد پرت کنم طرفش! سکوت و خلوتمو با ابراز وجود همیشگی و الکیش به هم میزنه!

- "دلم آرامش میخواد!"

- هیــــس!!! صدای چیه میاد!؟

- "صدای سکوته که تو این سرما و نصفه شبی فریاد میزنه و انگار دلش بودن میخواد!"

- نمیذاره این تیک تاک احمقانه ی ساعت! منم نمیفهمم انگار! هی پشت سر هم هرچی واژه و جمله بود ردیف کردم بی مورد!

- "نباید حرف زد! باید نوشت!"

- اینا با هم فرق داره سعی میکنم بفهمم یه کم! بـــــ ایـــ د نوشت! می نویسم! بذار سیاه بشن این برگه های سفید بی روح!

- "برگه ها که سیاه بودن!"

- پس سفید میشن این برگه های سیاه!

- "اینجوری بهتر شد!"

- باید همه چی سفید بشه و دوباره از نو نوشت! هرچند میدونم نمیشه!

- "کار نشد نداره!"

- یه نگاه به پنجره ی نیمه باز میکنم! احساس خفگی میکنم و پنجره رو تا آخر باز میکنم....

- "حالا میشه یه نفس عمیق کشید..."

 

چشمونم فاصله رو از پنجره دید میزنه

دلم اسم تو رو فریاد میزنه

درای پنجره رو تا انتها باز میکنم

تو خیالم با تو پرواز میکنم

 

- آخ گفتی پرواز! دلم میخواد بپرم! سرمو از پنجره می برم بیرون ، یه نگاه به آسمون...!

- "راه زیاده!"

- یه نگاهم به حیاط خلوت طبقه همکف!

- "راه کمه ولی دیگه اسمش پرواز نمیشه! سقوط ِ سقوط!"

- بیخیال باز زد به سرم....

 

دیگه بیداریه شب عادتمه

همدم سکوت تنهایی من.....

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

ای روح ِ سرگردان!

ای سایه ی خاکستری!

برای رسیدن به خشکی ِ پلک ِ شب زده ام،

چه عبور سنگینی داشتی از برکه ی چشمانم،

که شکستی پل ِ مژگان ِ خسته ام را...!

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٦ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط Sara نظرات () |

Design By : Night Melody